پرواز

به دریا رفته می داند مصیبتهای طوفان را

پروردگارا
خود را تقدیم تو میدارم , با من کن و از من ساز آنچرا که خود اراده کنی
از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم
مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو ,
عشق تو و راه تو
یاریشان خواهم داد , باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم
آمین
اینا هم مثل اینکه دوقلو از آب در اومدن!![]()
![]()
![]()


آرامشی عطا فرما با بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم
آمین
کمکم کن
تا بجای تسلی خواهی، تسلی دهم
بجای درک شدن، درک کنم
زیرا پیدا شدن در گرو گم شدن است
با بخشش دیگران، خود بخشوده شویم
و در مرگ حیاط جاودان پیدا کنیم
آمین
من اکنون آماده ام تا تمام خوب و بد وجودم را به تو بسپارم
تمنا دارم
یک به یک نقصهای درونم را
که سد راه خدمت به تو و همنوعان من است برطرف کنی
و قدرتی عطا فرمایی تا از این پس به خدمت تو کمر بندم
آمین
خود را تقدیم تو میدارم
با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی
از اسارت نفس رهایم کن
تا انجام اراده ات را بهتر توانم
مشکلاتم را بگیر
تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد بر کسانی که
در راه تو با قدرت تو و عشق تو
یاریشان خواهم داد
باشد که همیشه بر اراده ات گردن نهم
آمین
آشیانه هر جا گرفتم خانه صیاد شـــد
آن رفیقـــی کـــه با خون دل پــروردمـــش
مــوقــع مـــــرگ آمـــد و جـلاد شـــد
طبـــال بــزن بــزن کــه نابــود شــدم
بــر تار غـــروب زندگــی پـود شــدم
عمرم همه رفت خفته در کوره مرگ
آتش زده استخـوان بـی دود شـدم
( کارو )
*****************************************
پوریای ولی گفت که صیدم به کمندت از همت داوود نبـی بخت بلنـد است
افتــادگــی آمــوز اگــر طالــب فیضـی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد
ای خوش آن شمعی که روشن میکند ویرانه ای را
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت ، در تهاجم بازمان ؛
کشتم ، سوزاندم ، آتش زدم.
من به عشق مقصـدها، پی مقصدهای پوچ افتادم.
تا تـمـام خـوابــهـا رفتـنـد و خـوبـی مـانـد در یـادم.
من به عشق منتظر بودن، همه صبر و قرارم رفت.
عـشـــقـم مـــــرد، یــارم رفـــت، بـهـــارم مــــــرد.
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد./.
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
خوشگلی با نمکی د و چشم زیبا داری
گر چه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من است
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
بی تو ای آزادی ای والا کلام
گر نباشی در میان باید از این دنیا گریخت
من مانده ام عشق تورا تاج سر کنم
اگر منو تو دو برگ بودیم...
هنگام خزان...زودتر از تو می شکستم و می افتادم...
تا زمانی که تو می افتی...در آغوشت گیرم...